صبح به عادت همیشه هفت بیدار شدم بعد به خودم گفتم هنوز میشه خوابید و تا هشت به خوابم ادامه دادم ...به خودم گفتم نظرت چیه امروز رو روز اول تعطیلات حساب کنی فکر کنم تا یک شنبه باید بریم چون میشه یک هفته بدون شاگرد و دیگه صدای همه در امده ...برای همین روز اول تعطیلات رو با یک خونه شلخته
اما صبحانه ی توپ و پر کالری شروع کردم ...
سه تا تخم مرغ شکستم توی بشقاب فر و با دمای 230 گذاشتم 6 دقیقه ماند و یکی از بهترین نیمروهای عمرم رو درست کردم . قشنگیش این بود که کمتر از یه قاشق روغن ریختم و نصفش رو هم موقعه ریختن تخم مرغ ها تو ظرف خالی کردم و عالی بود ...با نون تافتون تازه که دیروز خریده بودم نوش جان کردیم و سر رضا منت گذاشتم که چون خیلی دوست دارم درستش کردم اما حقیقت اینکه درست کردم که تا ساعت 6 و 7 غذا از من نخواهند
من مصرف گوشت رو توی هفته مدیریت میکنم یعنی این مدلی نیست که امروز خورشت بوده اوکی فردا هم باشه ...امروز خورشت بوده فردا باید مرغ باشه ...دو روز غذای گوشتی باید یک روز غذای بدون گوشت باشه ... یک روز هم همیشه مهمان روز قبل یا غذای سر دستی و ساده هستیم که میشه روز هوپ روزی که هزینه ها حداقل هست و میشه برای روزهای بعد ذخیره اش کرد ...با هزینه روز های هوپ یا اخر ماه برای خونه یک وسیله می خرم یا می مونه برای ماه بعد ...
امروز هم اگر بشه خونه رو عصری یک ساعت تمیز میکنم . میخواستم برم برای خودم مانتو لنین بخرم دیدم من یه پیراهن خوشگل تر از لنین دارم که سال پیش خریدم و خیلی مناسب این فصل هست یه مانتوی خنک و ساده هم خریدم که واقعا کار راه بنداز هست ...شال و کفش هم دارم و هیچ اشکالی نداره ادم یک چند سالی از هزینه هاش بزنه در عوض مثلا وقتی بچه دار شد خونه اش بزرگ تر باشه و یک منطقه ی بهتر یا اینکه یک ماشین خوب بخره ...اگر یکی باشه میشه این یه تومن ها مگر به جایی می رسه اما به نظر من می رسه ...در سال اگر نگاه کنی ولخرجی نکردن یه مبلغ خوبی میشه ...منم که همه چیز دارم و برای بیرون رفتن هم توی تابستان خیلی خودم مشتاق نیستم ...در عوض با بدون قرض یا قرض کمتر ماشین بخرم خوشحال ترم ...اون وقت که ماشین خوب و خونه ی خوب داشتم و حوالی 40 سالگی بودم که بارم رو بسته بودم ان شا الله بعد به خرج کردن هم میرسم ...به مسافرت رفتن با ارامش مالی به لباس گرون پوشیدن با ارامش ...همکارم دیروز می گفت هایما خریدن بعد صحبت شد گفت من 17 ساله ازدواج کردم و اگر بدانی چه سختی هایی کشیدم ...تو الان به نسبت من توی اون سن خیلی خوشبخت تری ...دیدم راست میگه ...اگر اطرافیان ما همگی بارشون رو بستن خوب سن ازدواج و سن کاریشون متفاوته ما تازه دو ساله انگار بار کاری داشتیم پس امیدوار باشم .
این بود انشای من برم ببینم بلاخرهههههه امروز می توانم یکم کتاب بخوانم ؟!
البته بگم در هزینه ها ....هزینه ی باشگاه ی دفاع شخصی و کلاس کمک های اولیه جزو هزینه های خوب هست و می خواهم حتما امسال ان شا الله براش هزینه کنم ![]()








