روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

به عادت هر روز شش و نیم بیدار شدم البته نور روز و روشنایی هم موثر هست و ازاون سمت عادت به ساعت خواب ...دیدم حدود یک ساعت تا رفتن به مدرسه وقت دارم و البته تقریبا هشت روز در خوشبینانه ترین حالت باید با این روند بگذره ....یکم خونه رو مرتب کردم . دیشب برای نهار امروز هرچی میخواست رو اماده کرده بودم و یه لیوان شیر عسل درست کردم یکم به بدنم کلسیم برسونم و شاد رو چک کردم و بعد امدم اینجا

امروز برنامه ام اینکه برم مدرسه و دفتر کلاسی رو مرتب کنم و اگر شد از اینترنت برای لوحه ها شعر پیدا کنم و بنویسم اول کتاب نگارش و همین طور از روی طرح درس دفترهای کلاسی برای هر تم و درسم یه بخش کامل توضیحات بنویسم چون دیگه باید معلم کامل تری بشم

به هر حال هشت روز بیکاری این مدلی دارم و تقریبا مطمین شدم توی مدرسه نمیشه کتاب خواند

امروز رو برم بعد شاید عصر رفتم یه مانتوی خنک مناسب مدرسه خریدم که جایی میرم بپوشم الان یکی دارم اما عروسکی و جلو باز هست و عمرا بشه تو مدرسه پوشیدش .

دوشنبه یکم خرداد ۱۴۰۲ ۷:۳۱ ق.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو