دیروز خونه رو دسته ی گل کردم در نتیجه امروز خونه ی مرتبی دارم و اخرین روز ماه رمضان درحالی داره به خونه مون می اد که جز روز اول رضا دیگه نتوانسته روزه بگیره ...برای همین من باید به فکر نهار باشم و ایده هام یکی یکی مثل بادکنک های جشن تولد توسط رضا می ترکیدن ...مثلا گفتم شامی ...گفت وای پیاز داره ...گفتم پلو شوشتری ...گفت وای گوشت توی برنج دم میکشه ... گفتم گراتن ....گفت ایش بادمجون ؟! ....گفتم ته چین ...گفت اسمش ندار زرشک داره ...
یه همچین شوهر خوش ذایقه ای دارم
یعنی کوفت نمی خوره این بشر ...
فعلا اجالتا برای صبحانه پنکیک درست کردم ...
کارها جابر هم مانده !
کارهای اخر سال هم مانده ...
اما من امروز رو روز بچپ تو اتاق و کتاب بخوان و فیلم ببین نام گذاری کردم ...برای نهار هم احتمالا یه پلو مرغی چیزی بگذارم ...ولی خوب وسایل سالاد براش نداریم ...
+امروز عجیب دلم برای خانمی تنگ شده ...کاش باز از کنجد بنویسه .








