روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

تصورم از سرکار رفتن و استقلال مالی این بودکه هر سال کلی لباس میخرم ...خرج ارایشگاه میکنم ...ظرفهای جدید می خرم و هر سال چند گرم طلای قشنگ پس انداز میکنم ...الان دایم به خودم می گم ای بابا بگذار 5 و 6 سال دیگه بگذره ...یکم بار زندگی رو ببندید بعد به همه اش برسی ...وقتی رسیدی بعد می توانی خرج خودت کنی ...

می توانی بری بگردی و بی دغدغه خرج کنی ...

بگذار کار رضا بهتر بشه ...بگذار خودت سابقه کاری بدست بیاری ...

اما من حتی دارم بچه دار شدن و درمان تخصصی رو فدای این بار مون رو ببیندم می کنم ! سالهایی که میتوانم کنار بچه هام باشم ...به فرض اینکه خدا پیمونه منو برای 60 سال قرار داده خوب این بچه زمان کمتری این طوری منو داره و تازه وقتی جوان میشه و به من و راهنمایی و کمک و حتی حمایتم نیاز داره نیستم یا خیلی پیرم ...وقتی نیاز داره از سرکار که امد یکی براش چند وعده غذای خونگی پخته باشه من نیستم یا خیلی پیرم ...وقتی احتیاج داره یکی بچه اش رو نگه داره تا این مثلا با همسرش بره بیرون ...من نیستم ...این رو هم همیشه در نظر میگیرم که این صحیح نیست من بچه ای رو بیارم و خیلی زود تنهاش بگذارم شاید نیاوردنش خیلی بهتر باشه ...من در برابر تمام عمرش مسیولم !

به خودم می گم اوکی اما لی لی بچه های این دوره زمونه تو نیستن که با اسماتیز ذوق کنی ...ببینه همه ماشین دارند و شما نه ...ببینه همه خونه ی خوب دارند شما نه ...ببینه دوست هاش اتاق خوب دارند و این نه ...اعتراض میکنه و ازتون زده میشه ...تو هنوز جوانی دختر خاله دقیقا توی 5 سال اینده ی تو حامله شده و از نظر همه هم اوکی هست ...تو زود ازدواج کردی ...تو اول راهی ....

اره به خودم امیدواهی میدهم .

کاش زمان فشورده بشه و خدا به زندگیمون نظر کنه تا خیلی زود بتوانیم ماشین بخریم و خونه بخریم ...یا اصلا مثل معجزه این فسقلی رو به ما بده بعد ما در کنارش ...با برکت داشتنش رشد کنیم .

شاید یه روز بگه مامان تو رو داشتن با ارزش تر از ماشین بود ! کاش تو رو بیشتر داشتم ...

+متن رو خواندم و دلم از خواندن کلمه مامان وقتی یه صفت برای من باشه غنج رفت ...دوسال پیش ماه رمضان فکر میکردم مادر شدم ...اما هنوز که هنوزه من مادر نشدم ...چه حسرت عمیقی ...و چه بی اندازه فقط خودم عمق رنجی که قلبم را توی سینه ام ازار میده رو درک میکنم .

شنبه پنجم فروردین ۱۴۰۲ ۵:۳۵ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو