روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

نکته شماره یک رضا تنهایی رفت دیار خودش حالا با چه کوله باری برگرده الله و اعلم ...منم میرم خونه ی پدری خودم مامانم گفت یه جوری وسیله بیار که این چند روز رو دیگه برنگردی خونه ی خودت ...احتمالا تا شب لباسها رو تا بزنم و یک ساک کوچک ببندم و برم اون سمت ...هرچند باید اتاق مجردیم رو جارو بزنم و گرد گیری کنم اما در کل کار یک ساعت هست ...بعدش می توانم تا جمعه از حضور در خانه ی پدری استفاده کنم ...قرار شد فردا شب بریم بازارچه ی نزدیک خونه هرچند من دیگه بودجه ای برای خرید ندارم و حتی به شدت منتظر حقوقم هستم . امیدوارم سال 402 انقدر که من نگرانشم از لحاظ مالی اذیتم نکنه ...401 بد نبود اما خوب اسون هم نگذشت ...ما ها پوست کلفت شدیم وگرنه سنگ می پوکه وقتی با خودش میگه از صبح تا شب دوتایی کار میکنیم ته اش هیچی.

نکته شماره دو برای اولین بار گلی که برام اوردن رو توی خونه ی خودم نگه میدارم . گل بهاره و بسیار زیبایی هست . رضا اون روز می گفت کاش می توانستیم یک گلخونه کوچیک داشته باشیم . گفتم ان شا الله کابینت ها که عوض شد روی ان می گذاریم . اما گل قشنگی هست ...برای اولین بار فکر کردم شاید رضا از اینکه من تمام گلهام رو میبرم خونه ی پدری ناراضی باشه ...شاخه گل مریمی که برام اوردن رو وقتی دید تا چند روز می گفت چقدر خونه خوش بو هست ...شاید از این به بعد دیگه گلهای رو اوردم خونه ی خودم بخصوص اون سانسوریام رو خیلی دوست دارم خودم داشته باشم ...اما مامانم خیلی دوستش داره حالا بازهم برام می ارند 28 سال دیگه معلمی برام مانده .

نکته شماره سه برای خودم مقدمات گراتن بادمجون اماده کردم هنوز گرسنه نیستم اما نیم ساعت دیگه استارتش رو می زنم و کمی از عیدم لذت می برم اگر بتوانم در حین درست شدنش لباسا رو تا بزنم عالی میشه . البته میزنهارخوری رو بردم توی اشپزخونه انجا خیلی کوچیک شده اما پذیرایی الان دلباز شده . البته این فسقل خونه چی داره که اسم دلباز رو بشه براش اورد ؟

یکشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۱ ۱:۲۳ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو