من اگر بخواه عمیق و فلسفی اونطوری که همیشه توی ذهنم با خودم حرف میزنم بنویسم بعدش اینجا هم میشه جهنم برام ...کم جهنم دارم یکی دیگر رو هم اضافه کنم برای چی ؟
اما دوست داشتم بنویسم ما خانم ها با شستن خونه رنج های یک ساله رو پاک میکنم و جا برای امید روزهای روشن پاک میکنیم ...اینو وقتی که سطل اب رو ریختم زیر گاز و یک جویبار خاکستری تحویل گرفتم به ذهنم رسید ...
توی مرحله ی عرفانی عجب غلطی کردم هستم ...توی مرحله ی اشپزخانه ی شسته شده که نیاز به چیدن دارن ...به پرده هایی که نیاز به تعویض دارد ...به فرشی که باید پهن بشه ...به مرحله ی اشپزخونه دان شد اما خونه الان منفجر شده ...
اما به خودم قول دادم توی عید گلدان گل رو میگذارم روی میز اشپزخانه و برای خودم شکلات داغ درست میکنم و با کیک میخورم و کتاب میخوانم .








