روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

اسفند ماه که به اخر میرسه همه اش تو توی ذهنم هستی ...همون امروز بود اما ده سال قبل که تو زنگ زدی و گفتی چرا ؟ به من بگو چرا دوستم نداری؟ دیگه چکار کنم ؟

و من گفتم چرا اذیتم میکنی ؟

اخ عزیز دلم تو نمی دونی اون روز من فقط یک بیست و دو ساله ی خیلی خیلی تنها بودم که وسط میدان فردوسی زده بود زیر گریه چون نمی دونست چطوری بره میدان فلسطین و فنرهای قلب باباش رو شماره کنه ...

من اون روز خیلی تنها بودم .

سال پیشم هم خیلی تنها بودم ...

روزی هم که خواب دیدم تو مردی هم خیلی تنها بودم ...

من دیگه از سختی ها نمی ترسم ...من تکه تکه شدم ...بارها و بارها اخه من همیشه تنها بودم اما نمیدونم چرا الان وسط درست کردن فلافل برای فریز کردن و کمک به چند هفته ی اینده ام باید یادم بیاد ....اون نوزده اسفند لعنتی چقدر تنها بودم ...

من چقدر تنهام ...خیلی رفیق جان ...خیلی ...

اهان اخه دارم اهنگ گلاره شیبانی رو گوش میدهم ...اهنگی که اون روزها گوش میدادم .

دوشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۱ ۸:۲۲ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو