امروز هیچ شاگردی نداشتم . بیکار و علاف و کمی کتاب خواندم و از این موضوع بیکار و علاف در حد مرگ بیزارم !
از محیط کارم در حد مرگ متنفرم و اگر مساله سختی جا به جا شدن و جا افتادنم بین مادرها نبود واقعا می رفتم ! جالبه که اوازه ام تا مدرسه ی خیابان دیگری که پسرانه هم هست رسیده حالا چطوری ؟ سه تا از شاگردهام انجا برادر هاشون هستند و اون روز یکی از بچه ها می گفت خانم مامان دوست های داداشم هم تورو می شناسند ! اما به قول معروف وقتی توی محلی بری توی چشم حسودی ها شروع میشه امروز سر صبحانه بودیم که هم پایه ام امد خیلی گرفته بود برای اینکه سرحال بشه گفتم هزار ماشالله چقدر تکرار و تمرین دارید ! داد و بیداری کرد که سرت به کار خودت باشه ...یه شما چه !
هنگ هنگ بودم .
باقی همکارها ناراحت شدند خودم هم خیلی ناراحت شدم ...می خواستم از مدرسه بزنم بیرون که دیدم جلوی خوبی نداره به جای دستت درد نکنه است که پیک رو کامل یک تنه نوشتم ...یکی از همکارها هم بهش گفت یکم ارام باش تقصیر خانم فلانی نیست که شما اینقدر کارت زیر سوال میره !
واقعا نمیدونم این همه برخورد زننده رو در این مدرسه تحمل کنم . الان رفتم توی سامانه ی نقل انتقالات ...شیطونه میگه دو سال دیگه بمون همه شون میرن ! اما خوب هر روز رفتار زشت که نمیشه .
فکرکنم اشکال از خودمه ...باید بیشتر حدم رو رعایت کنم .
جالبه یادتون اول سال هم گفتم مدیرم کلی دلم رو شکست سر بی عرضگی همین خانم در اداره پایه اول بود خداروشکر رفت و سرگروه بعدی کارش خیلی خوبه .
هوف این دو روز جهنمی هم تموم بشه دیگه و پرونده ی این سال بسته بشه ...بی اندازه منتظر تابستانم .
+هنوز کتابخانه و کمد ادویه ها و پرده و فرش و کمد ظرفها و هزار خروار دیگه مانده ...
+امروز برام یه بادی اسپلش لدورا اوردن چقدر بی خاصیت هست انگار اب زدم به بدنم ...
+بلاخره یکی از گلدون های گل امد به خونه ام ![]()








