امروز سه تا شاگرد فینگیلی داشتم ...معلم های دیگه با اخم و تخم رفتن و از صبح گفته بودند بنویسند ....من زنگ اول کتابخوانی کردیم ...کاملا یادگیری مشاهده ای یک تعداد کتاب داستان دادم به انها و یک کتاب در مورد گرد افرید
هم توی کتابخانه ی کلاسم بود انرا خودم خواندم بعد داستان رو برای بچه ها تعریف کردم و همه شون کلی ذوق کردند . من مشغول مطالعه بودم و بچه ها هم مثل من در ارامش کتاب خواندن چقدر زیبا بود .
زنگ بعد هم رفتیم حیاط بادکنک بازی و حسابی خوش گذشت . هوای تمیز و بچه هایی که با شوق بازی می کنند چی برام قشنگ تر از این ؟
زنگ اخر هم انها مشق نوشتند البته کم نوشتن و بعد هم مدرسه مهمانی اخر سال داشت .
البته باید فردا برم و واقعا با خودم کتاب می برم بخوانم چیه ده ساعت بشینی به تعریف خاله زنکی .








