روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

به نظرم زندگی همینه و نق نق براش فایده ای نداره ...یعنی اصلا گوش شنوا نداره بدانه تو از سرکار امدی و خسته ای و حوصله ی اشپزی نداری اما مجبوری ...حوصله ی شستن ظرفها رو نداری اما مجبوری ...حوصله ی پاک کردن گاز رو نداری اما مجبوری ...حوصله ی شستن خرید ها رو نداری اما مجبوری ...حوصله ی شستن و اویزان کردن لباس ها رو نداری اما مجبوری ...حوصله ی مرتب کردن تخت و جمع و جور کردن اطراف خونه رو نداری اما مجبوری ...حوصله تمیز کردن در کابینت ها رو نداری اما مجبوری ...

زندگی همینه ...و من متاسفانه قبول دارم روزی و روزگاری براش داوطلب شدم

+کابینت های داغونم رو با درهای باد کرده و ظاهر رنگ شده اش خیلی دوست دارم . اینو صادقانه میگم ...دوست دارم عوضشون کنم و نو نوار بشن و من از داشتان یک خونه ی کوچولو اما مینیمال و تمیز لذت ببرم اما هیچی مانع ام نمیشه یادم نیفته وقتی یه نو عروس بودم همین حوالی زمانی چطوری در تدارک چیدن وسایلم و جا دادنشون اینجا بودم .

دوست دارم بتوانم پنجره رو عوض کنم تا به جای نور سبز رفلکس دار ...نور روشن روشن روی کابینت هام بیفته ...دوست دارم کابینت ها رو زیر پنجره بگذارم و بتوانم گلدان های قشنگ گل را انجا جا بدهم ...دوست دارم کف خونه رو پارکت گردویی بزنم و جای مبل یک کاناپه ی ال نسکافه ای رنگ بخرم با کوسن های طرح پاییز تا نور و گرما رو به خونه تزریق کنم ...دوست دارم امسال هر قدر در امد دارم رو خرج رسیدنم به این رویا کنم ...دوست دارم یادم بره ...یک سال از اون جراحی جهنمی گذشت و من هنوز مادر نشدم و به خودم امید یک ظهر ملس پاییزی رو بدهم که پشت میز کوچیک اشپزخانه ام نشستم و نور روی گلهام افتاده و خودم در حالی که قهوه می خورم تکان های دخترم رو توی شکمم حس میکنم و بی نهایت خوشحالم که جای کوه و ابر و درخت یک انسان شدم چون می توانم مادر بشم .

شنبه بیستم اسفند ۱۴۰۱ ۱۰:۲۳ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو