نکته ی اول یک افسردگی خفیف رو این دوران رد کردم . البته که افسردگی هیچ وقت بدون علت نیست اما در مورد من دست کم نمیخواهم به علتش فکر کنم .
نکته دو تعویض کابینت ها که مطلقا کنسل شد من افسرده تر شدم ...ظرفها رو رضا میشوره و دلم نمیخواهد اشپزی کنم و گاز تمیز باشه ...من شاید در پس وجودم حس میکنم دیگه خونه ی کوچیکم رو دوست ندارم ...نور را به اتاق خواب تزریق کردم اما غبار بی حوصلگی من به همه جا رسیده ....در طول هفته ی اینده میرم تو فاز خونه تکونه پارت اشپزخونه - سه روزی کار هست اما اوکی ام ...باید انجام بدهم ...به قولی باید این تن خسته و مجروح رو دوباره جمع کنم و زندگی رو از نو بسازم ...نمیشه که فقط بی خیال باشی و بگی می گذره ...نمی گذره جان می گیره و می گذره .
نکته سه برای مولودی خواهر شوهرم در حال تدارک پک هدیه به بچه ها هستم . رفتم دی جی ببینم می توانم ماشینک بخرم براشون تمام پیچ و مهره هام ریخت ! زیر 100 تومن دیگه اسباب بازی نداریم عاقا اون قضیه بچه و نذر کنسله میرم و ایمان و اخلاق و عمل صالح رو می خواهم و می بر میگردم خودمون هم عملا توی این دنیا زیادی هستیم والا یه ماشین کوچولو 100 ؟ البته برای دخترها گیره سر دارم !
نکته ی چهار این 1401 جانم رو گرفت و هنوز ده روزش مانده تمام شو دیگه برادر من ...نابودمون کردی ...تکه تکه مون کردی هنوز هستی ...گورت رو گم کن دیگه ! البته بگم ما اخر هر سالی رو همین طوری بدرقه میکنیم ...کلا این دنیا جهنم دنیای قبلی ماست میگید نه یه دلیل خوب بیارید .
نکته پنج واقعا دوست ندارم برم مدرسه ! از ته قلبم اینو میگم ...کاش از دوشنبه بگم نیایید !
نکته شش واقعا حتی یک روسری برای سال جدید نخریدم ! هیچی نخریدم ...هیچی !








