روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

نکته یک من با اینکه دو ساله میرم سرکار اما از 17 سالگی دستم توی جیبم هست ...چطوری؟ از بچگی هرپول تو جیبی که داشتم رو طلا خریدم به اضافه هدیه های تولد و عیدی و هدیه ای که محل کار بابام بخاطر معدلم میداد و تمامش رو جمع کردم بعد 17 سالگیم که یک دفعه طلا یه خروار گرون شد فروختم و گذاشتم یک حساب و هر ماه مقدار کمی سود گرفتم اما همین مقدار کم باعث شده مستقل باشم و این استقلال رو دوست دارم ...حالا قرض گرفتن برام خیلی سخته ...بخصوص از پدرم با اینکه میدونم چقدر با سخاوته ...

الانم توی برزخم ...دوست دارم بازهم دستم توی جیبم باشه و عزت نفس داشته باشم و جای قرض همین اندک طلایی که سال پیش با کارکردنم خریدم رو بفروشم اما تمامش یک تک پوش هست که خیلی دوستش دارم و همیشه دستم هست و دیدنش خیلی حس خوبی به من میدهد ...

ان شا الله خیر باشه ...برام دعا کنید مثل قلب پاک شاگردهام و مثل این بارون همه چیز به بهترین شکل حل بشه و نه من شرمنده ی نفسم بشم و نه اینکه بعدا حسرتش رو بخورم .

چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۱ ۳:۲۲ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو