روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

از سمت مدرسه یک شاگرد خصوصی به من پیشنهاد شد . بیان معاونم جالب بود گفت این بچه باهوشه فقط ترس از درس داره ...میخواهم با محبت خودت ترسش رو بگیری همین .

قبول کردم با اینکه میدونم این طوری اسفندم خیلی سخت و طولانی میشه

+شاگرد ضعیف اما با هوش خودم پیشرفت عالی داره برای شاگردهای خودم رایگان میرم اما این رو گفت بهت پول میده ... ....

+تا حالا هیچ ریالی از حقوقم رو خرج خودم برای خورد و خوراک نکردم اما امشب عجیب هوس مرغ بریان کردم . رضا و دوستش رفتن بیرون و تنها هستم . شاید سفارش دادم .

+ بچه ها برای دیدن تکالیف معمولا صف میشن توی مسیرشون پوستر های اعداد و جدول ترکیب زدم در این مدت انها رو می خوانند حس خوبی داره .

+در حد مرگ و فراتر از اون خسته ام .

چهارشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۱ ۷:۵۲ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو