روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

+مریضی شب ها شدید تر میشه ...توی خواب های اشفته ام گم میشم و کابوس هام ترسناک میشن ...چند روز پیش نمرات رو زدم و میگم که همه رو دست بالا دادم جز یک نفر که هیچ راهی برای ارفاق نگذاشت ...بعد برگه ها رو داشتم چک میکردم دیدم چه بی نقص املا رو نوشته ...وحشت ضایع کردن یه حق درجا باعث شد تبخال بزنم ! دوباره چک کردم و یه چیزی در برگه غلط بود ( بچه ها اسم کوچک خودشون رو بالای برگه می نویسند ) به دست خط نگاه کردم و دیدم نه بابا برگه برای اون نیست ...ارام شدم اما توی کابوسم این هست ...اه خواب های من قبلا چقدر خوب بودید شما !

+دیشب رفتم فروشگاه دیگه تعداد دفعاتی که فقط و فقط ضروریات رو می خرم از دستم در رفته ...توی خرید ها فقط یک شیشه کرم شکلات صبحانه به قیمت 45 تومن خارج از عرف نیاز های صرفا زنده بمون ما بود ! همین قدر جدی ...اما نزدیک دو تومن پول دادم ...تازه همان طور که گفتم بحران گوشت هم هست ...البته تا اخر این ماه و تقریبا تا نیمه های اخر ماه اینده این بحران گوشت رو کنترل میکنم و برای شب عید ان شا الله گوشت تازه می خریم ...تقریبا از تابستان نخریدم ! ببیند چقدر مصرف گوشت ما کم هست ......البته توی خرید های این ماهم رب و روغن و شکر رو به اندازه ی سه ماه خریدم تا از خرجش بزنم برای ماه بعد و بتوانم هزینه ی گوشت رو بدهم ...واقعا خونه های دیگه با چقدر هزینه ی ماه رو می بندن ؟ اما مثل همیشه الهی شکر که میشه خرید کرد ...

+دیشب رفتیم پشت بوم اتیش بازی رو دیدیدم ...من که خیلی دوست دارم بخصوص که برج میلاد از خونه ی ما یک ویوی قشنگی داره - عقل نداریم ملت این همه پز برج ایفل رو میدهند ...

+ دوستمون دیروز خونه مون بود داره کار می بنده برای اجرای تابستان و گفت اگر خوب پیش بره میریم ترکیه اجرا ...با تعجب گفتم چه باحال ...گفت رضا هم باید بیاد ...طراح صحنه است ...شوک شدم و گفتم عمرا رضا بدون من اجازه ی ترکیه رفتن داشته باشه ! اوه هو هو ...اونم با تیم دخترهای بازیگر تاتیری ! گفت کاری نداره تو رو هم میزنم نویسنده با گروه می برمت ...پارتی بازی همینه دیگه ... دیگه هیچی رفقا قراره بریم ترکیه حالا من لباس چی بپوشم البته در حد تعریف ه ...ان شا الله کار درست بشه و دوتا اجرا توی همین تهران برن ما بعد از مدتها بریم یک تاتر مجانی ببینم ...باقیش رو نخواستیم ...

+از خرج این ماه اگر به اندازه ی تخته گوشت و دو تا ظرف لمون دیگه برام بمونه باید بپرم از شادی به عرش الهی !

شنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۱ ۱۱:۱۳ ق.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو