روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

خونه ی تمیزی دارم و تلاشم برای تمیز نگه داشتن از تمیز کردنش سخت تره ...

نفس تنگیم به صورتی برگشته که هیچ وقت اینقدر شدید نبوده ...انقدر که شب تا صبح چند بار با حس عمیق حفگی بیدار میشم و الان هم نفس کشیدن برام خیلی خیلی سخته انگار مداوما یکی دست گذاشته توی گلوم ...

خواب هام ...خواب نیستن ...کابوس اند از نوع حال به هم زنش ...اشفته ی اشفته ...و کاملا مرتبط به روز البته این شبها ماه خیلی نزدیک به زمین و کامله پس بعید نیست اشفته باشم حالا ترکیبش با نفس تنگی و نگرانی از اینده رو یکی کنید .

از طرف دیگر سال پیش این حوالی خیلی خیلی برام سخت بود و عجیب نیست اون حس خفقان رو الانم با خودم داشته باشم .

در کل من واقعا منتظر بهارم

سال پیش این زمان در گیر جراحی بودم و امیدبزرگ پشت یک درد نگران کننده ...یک سال گذشته و هیچی تغییر نکرده ...هیچی ...گاهی حس میکنم در پس این ظاهر خوشبخت و بی خیال و پر انرژیم رنج خیلی زیادی رو تحمل میکنم . گاهی دلم برای خودم می سوزه ...موهام یکی یکی سفید میشه و هیچی از اون دختر خوشبخت و سرخوش نمانده ...میدونم خدا برام یه برنامه داشته ...میدونم ما همه و هر چیزی که تجربه میکنیم دلیلی داره ...امیدوارم برای تمامش صبور باشم .

شنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۱ ۱۰:۴۲ ق.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو