روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

امروز صبح داشتم خوش خوش و خرم برای خودم ریاضی درس میدادم که یادو افتاد قرار بود امتحان ریاضی بگیرم . بلههههه واقعا الکی نیست که میگن معلم ها یادشون نیست امتحان دارید ...دیگه زنگ دوم هم بچه ها شیطون اند با سلام و صلوات امتحانم رو گرفتم البته چون سوالاتش کار خودم بود بچه ها راحت نوشتن و تا اینجا همه خیلی خوب شدند دیگه هم 30 نفر خیلی خوب شدند . یعنی یه دونه غلط رو هم من می دهم خوب ... یک نیاز به تلاش و دوتا قابل قبول دارم و پنج تا خوب ...راضی ام ازشون ...خدا راضی باشه ...البته مدرسه سطح بالایی هست و مادرها اکثرا همراه هستن وکار می کنند .

دیگه امروز خیلی براشون جهنمی شد اخرش یک ربع مانده بود به کلاس گفتم وسایلتون رو جمع کنید بریم روان خوانی از شوق و ذوق جیغ کشیدند ! البته بگم اون کلاس قران یک خوبی داشت که یادم انداخت انتراک چقدر لازمه ...امروز هر نیم ساعت به بچه ها استراحت دادم یک بار هم براشون اهنگ گذاشتم یک قر ریزی سر جاشون امدند .

روز سنگینی بود هرچند باید بگم هفته ی سنگینی هست ...فردا که قطعا زنگ دوم در خدمت امتحان فارسی هستیم و بعدش هم احتمالا روانخوانی بپرسم و قران حتما باید کار کنم ...

از مدرسه هم امدم له له بودم یک سوپ گذاشتم و خداروشکر ظرف زیادی نداشت شستم و خلاص . تا دوشنبه خونه رو تمیز نگه دارم اوکی هست .

راستی امروز شمردم و 29 روز تا اخر سال باید بریم مدرسه یعنی از سی امد پایین ...سی و پنج روز هم اون سمت سال داریم و بعد ایزی ایزی خلاص خلاص !

اینقدر خوب جدول ترکیب رو یاد گرفتن که نگو و نپرس اما من نباید رهاش کنم الان در حق ک ف - و- پ- گ ظلم شده ! قول میدهم فردا رگباری اینها رو کار کنم . اقا دل بدهید به کار دیگه همه اش هفتاد و چهار روز دیگه مانده

شنبه هشتم بهمن ۱۴۰۱ ۷:۴۶ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو