توی زندگیم روزهایی که له له له شده باشم کم نداشتم ...از روزهایی که با وسواس به جونه خونه افتادم تا وقتایی که از شدت گریه له شدم و روزهایی که سال پیش تمام جمعه کلاس انلاین و بعد تولید محتوا ...
اما امروز درجه له شدگی روی شش هزارهست ....
روحی و جسمی
من مذهبیم اما اینکه ازمن توقع داشته باشد فکر و ذکر و روحم بشه قران و انس با اون چرنده محضه ! این خیلی خوبه ...خیلی عالیه اما من دیگه سی سالمه و تحمیل همچین چیزی رو نمی پذیرم !
برای همین جام رفت ته ته جهنم چون استاد می گفت و من توی دلم به زمین و زمان فحش میدادم ...
صادقانه میگم حضورم انجا انتخاب خودم نبود اما مطمنیم تقدیری درونش موثر بود ! وگرنه من چه به محفلی این چنین ...وصله ی ناجوری بودم ...بدجور ناجور ! اما دقیقا شبیه صحبتی که میگه خیلی چیزها به ظاهر شر اند اما در باطن خیر ...من جام انجا نبود ...بارها و بارها هم گفتم ...اماااا برام خوب بود ...لازمش داشتم ...
+صبح طلوع خورشید رو دیدم . سرخ سرخ سرخ ....زیبا و محشر ...تمام خستگی امروزم به این در ...خدایا تو فوق العاده ایی ...کتابت بی نظیره ...خودت معرکه ایی ...کمکم کن معلم خوبی باشم ...میدونم بس که دلم اشوب بود که چطوری قران رو یاد جوجه ها بدهم منو گذاشتی اینجا ...رک حرفام رو در مورد کتاب قران بچه ها زدم ...نقدش کردم ... استاده هم گوش داد امیدوارم موثر باشه ...چون طبق نظر استاد عزیز تمام درسها باید تعطیل بشه شما دو ساعت در هفته قران درس بدهید !من اخرین باری که درس دادم رو اصلا یادم نمی اد اما تلاش میکنم اصولی یاد بدهم که هیچ کدوم از شاگردام مثل من موقعه خواندن در جمع دچار حمله اسم نشن ! در این حد مضطرب میشم ...چون بلد نیستم بخوانم ...چون معلم ها یادم ندادند ...اما من یاد جوجک هام میدهم ...
اوف بعد از دو هفته مدرسه ...شاخص هم 160 ...ماهم در جمع دود شوش داران رفتیم ...
+دخترها توی مترو شبیه انیمه ها هستن همان فدر زیبا ...
+وای از اون جمع قرانی و تکبیر گویان ...امدم تو مترو با دیدن این ظاهر ها ... به نظرم ماها کلا در یک خلع مطلقیم ...دو دنیای متفاوت یکی که کسی جلسه ی تدریس رو ترک میکنه و با خشم می گه استاد درسته حرفتون قرانه اما نماز اول وقت واجبه ! و استاد مات می مونه تا جایی که موهای نارنجی و پرسینگ بینی داری !
+توی یک گروه کتابخوانی عضو شدم .
+کاش زودتر فردا برسه
+از پنج صبح بیدارم
+یک کوه لباس برای تا کردن دارم ...
+قرار بود هفته ی خوبی باشه زیتون و سبزی خوردن خریده بودم چرا اینطوری شد !؟
+احساس میکنم 40 ام بهمنه نه چهارم ...بهمن جان برادر دست بجنبون و اینقدر طافت فرسا نگذرررر ...بجنب داداش از اسفند یاد بگیر ...








