روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

امروز بعد از نزدیک به 9 سال (اه چه زمان طولانی که مثل یک نفس کشیدن سریع گذشته)روی صندلی به عنوان شاگرد نشستم...

و فهمیدم من همیشه اشتیاق یادگیری دارم... همیشه پر هز انرژی بودم... پر از هیجان مثبت... از اینکه به یک غریبه توی دستشویی لبخند بزنم خجالت نمیکشم... سریع دوست میشم...

و همیشه ی خداااااااااااااااااا معلم های ابتداییم این حس رو سرکوب کردن و خواستن از من یک موجود منزوی بسازند و موفق بودند اون همه انرژی الان ده درصدش هم نیست... همینی که میگم ده درصد اون همه برونگرایی هست و الان از نظر اکثیرت من کم حرف و ساکت و منزوی ام

انها منو اینطوری کردن

ومن

تنها جایی که میتوانم خودم باشم و بقیه به جای قضاوتم به من انرژی هم میدهند توی کلاس و با فسقلی های 6 ساله است...

فقط همانجا ❤️

دوشنبه سوم بهمن ۱۴۰۱ ۹:۴۸ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو