روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

چهارشنبه صبح سر راهم یک دختر و پسر دیدم . یک پسر با قد حدودی 190 و موهای موج دار مشکی و صورت جذاب که چکمه های بند دارش و شلوار گشادی که توی شلوار کرده بود جالب بود . یه اور کت بلند هم تن پسره با دکمه ای باز بود ...حدودا 25 ساله بود ...دختره هم چکمه داشت و همین تیپ را از نوع دخترانه ترش زده بود . موهای مشکی رنگ دختر تا روی گردنش بود و روسری نداشت و ارایش نداشت و یک هزارم جذابت پسره هم توی صورتش نبود اما ...ساعت یک ربع هشت صبح با کوله پشتی پر از وسیله و شیرکاکایو و کیک داشتن برخلاف جهت ماشین ها می رفتن ...

یک جور بی پروایی و ازادی در ذره ذره وجودشون بود که ادم مجذوبشون میشد همان زمان من فرم مشکی و کفش لژ دار واکس خورده و کیف چرم و مقنعه بنفش داشتم ...عطر زده بودم و ارایش کمی داشتم و دست هام از کرم هنوز مرطوب بود و حلقه ام با چهار ردیف نگین اش برق میزد ...

ما خیلی متفاوت بودیم ...اما من ارزو میکردم کاش توی غالب انها بودم ...البته اگر اینقدر ترس هام بالهام رو نمی چید .

+دغدغه ام شده طرح درس ...توی کلاس چی درس بدهم که تکرار و تمرین کافی باشه ...چطوری بدون داد زدن کلاس رو اداره کنم چون واقعا کار درستی نیست ...چطور ساعت هفت و ربع بیدار بشم که قبل مدرسه رفتن کمی خانه رو مرتب کنم ...چطوری به زندگیم نظم بیشتری بدهم ...الان هم تکه تکه لباسا رو رو ریختم روی بخاری که تا ساعت نه بتوانم گروه به گروه خشک شون کنم و بگذارم سرجاشون و بعد برم ظرف های شسته رو جمع کنم و اخرین برق اشپزخانه رو بندازم و مانتو و شلوارم رو برای فردا اتو کنم و صورتم رو اپیلاسیون کنم و تا ساعت یازده بخوابم که برای فردا سرحال باشم ...تازه فردا باید کلی وسیله ببرم مدرسه و عزام گرفته چطوری ببرم ...

جمعه بیستم آبان ۱۴۰۱ ۷:۲۹ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو