خونه رو مرتب کردم . سه تا لباسشویی لباس شستم و جارو برقی زدم و داخل کمد ها و کشو ها رو مرتب کردم . یخچال رو مرتب کردم و همه جا رو گرد گیری کردم و رو تختی و رو مبلی و رو فرشی رو شستم و ظرف ادویه ها شستم ...کلا خونه رو دسته گل کردم جز دو تا سینک پر ظرف که رضا گفت می شوره حالا ببینم واقعا می شوره یا نه مسویلیت خونه و تمیزیش با منه ...اشپزی و شستن لباسا و در کنارش کار و مدرسه که واقعا یه شغل تمام وقت هست هم با منه ...برای همین دوست دارم هر طور شده به همسر گلم کار بدهم ...روز چهارشنبه دید ساعت هفت و ده دقیقه بیدار شدم و خونه رو مرتب کردم بعد ساعت یک ربع هشت گوشیم زد خورد گفت وا پس چرا زودتر بیدار شدی گفتم چون دوست ندارم از سر کار که بر میگردم خونه نا مرتب ببینم ...به نظرم که قانع کننده بود !
جمعه بیستم آبان ۱۴۰۱ ۵:۱۷ ب.ظ ...
درباره من
أَعْطَیْتُکَ کَلِمَتَیْنِ مِنْ خَزَائِنِ عَرْشِی لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ لَا مَنْجَى مِنْکَ إِلَّا إِلَیْک.................................
رفقا رمز فقط به خانم ها و عزیزانی که وبلاگ دارند داده میشود حالا نه اینکه چیز خیلی مهمی می نویسم نه اصلا ...فقط گاهی ادم نیاز داره با هم جنس خودش درد و دل کنه .
تو کتاب "نباید میماندیم"
معین دهاز یه جا خیلی درست میگه:
"در زندگیم سختیهایی را تحمل کردم که پیش از واقعه گمان نداشتم بتوانم.
حتى بعدها، باور نکردم که در آن ماجرا تاب آوردم.
انسان خودش را نمیشناسد،
خصوصا قدرتهایش را"








