سعی میکنم خورشید باشم ...سعی می کنم ابرها رو کنار بزنم و روزهای قشنگ بیارم ...سعی میکنم پام رو که کنار می گذارم تو کلاس خورشید باشم و بتابم ...اهنگ بگذارم و لبخند بزنم ...نق نزنم و ادامه بدهم ...
اما ته قلبم ترسیده ...احساس مریضی میکنم ...شبها صدای گلوله می اد و روزها می ترسم تا عزیزانم برسند خوانه ...کابوس های وحشت ناک می بینم و بغض گلوم رو میگیره ...
شنبه هفتم آبان ۱۴۰۱ ۴:۳۲ ب.ظ ...








