سعی میکنم تجسم کنم کنار دریا هستم ...توی همین ابان ماه نسبتا خنک ...صدای امواج رو میشنوم و بوی نمک دریا بینی ایم رو میسوزنه ....تجسم میکنم روی شن های ساحل دارم قدم میزنم ...باد که بین موهام می پیچیه و توی گردنم رد می گذاره
تو رو کنارم تجسم میکنم ...زیر سقف خدا روی ساحل شنی ...
بعد سعی میکنم تمام انچه توی جلسه دبیران شنیدم رو پس بزنم ... قرار شده چک کنم بینیم کدوم بچه ایی صفحه اول کتابش رو پاره کرده ....حالا اگر ببینیم چی بگیم ؟! بچه های شش ساله رو لو بدهیم ؟
نسل سوخته فقط این فرشته های معصوم که دو ساله بودن داعش بود ...چهار ساله بودند کرونا امد ...شش ساله هستند و این وضعیت پیش امده
چند شب پیش خواب میدیدم میان یک صحرا ایستادم و با تمام توانم دارم داد میکشم اللهم عجل فرج ...با تمام توانم داد میکشیدم و گریه میکردم ...هر روز صبح که میرم صداش میزنم و می گم موعد من ...کی قراره بیایی ؟ ما چقدر خسته ایم عزیزم ...وقتی تو بیایی دیگه بالها مون بریده شده ...اما بیا ...خدا صاحب الزمان رو برسونه ...








