روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

دبشب توی بیمارستان چندتا مریض بودیم و بخاطر اسم و صدمه ی شدیدی که به ریه ام زده بودم حال من تقریبا از همه بدتر بود .

رضا رفت جواب ازمایشم رو بگیره پرستاره امد باز تبم رو چرک کرد و سرم رو تند تر کرد و بعد گفت تب ات هنوز خیلی بالاست یکم دیگه تحمل کن دارو ها اثر میکنه .

حقیقتا از اینکه بستری شدم ترسیده بودم اما این جمله و اینکه مسیر رگم رو چک کرد اینکه به من قول داد دارو ها اثر میکنند خیلی به من امید داد

فهمیدم تمام چیزی که باید توی کلاس داشته باشم همینه ...امید .

خدایا شکرت که وقتی مریض میشم ادمای خوب رو سر راهم قرار میدهی امیدوارم من ادم خوبی سر راه بقیه باشم

پنجشنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۱ ۱۰:۴ ق.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو