روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

رفتم بیمارستان

برام انژیکت ابی زدن که برای اطفال هست در این حد رگهام نازکه

پرستار فوق‌العاده ای هم داشت از همون خون گرفت اصلا هم درد نیامد.

با یه خروار دارو تب 39 ام رو پایین اوردن

بیمارستان دولتی هم رفتیم اما چقدر با اون دکتر روانی کرونام متفاوت بود.

توی ازمایش خون گفتن آنفولانزا هست.

+دیشب دقیقا از چهار ربع سرفه کردم تا هفت و نیم در حد خفه شدن تمام ریه ام زخم شده صبح راه که می رفتم سوزش ریه ام مثل وقتی بود که بعد از دو 540 متر نفس نفس میزدی از صبح تا الان هر نفس اینطوری می گذره ... الان خانم دکتر یه دارو داد دردش رفت ....پرستار هم اینقدر صبور بود و اینقدر مهربون بود ...قشنگ گذاشت رگم برجسته شد بعد برام سرم زد ...خداروشکر که ادم های مهربون سر راهم قرار میگیرند ....وای خدایا هزار بار شکرت برای نفسی که راحت می اد و میره ! اینو فقط فقط فقط الان من می فهممممم !

چهارشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۱ ۸:۵۷ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو