روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

معلم سوم ابتدایی من یک بار که برف می امد و همه هجوم بردیم سمت پنجره همه رو تنبیه کرد که پنج دقیقه دیر بریم خونه ...امروز هم بچه ها با شنیدن صدای زنگ جیغ زدن منم سی ثانیه تنبیه شون کردم که بیشتر بمونند توی کلاس .

برای خروج هم صف تشکیل میدهند بچه ی ادم هستن و یاد می گیرند ...

البته به شدت عاشق زنگ نقاشی ...این دفتر نقاشی بهترین دوست بچه هاست .

امروز نقاشی با درخت رو یاد دادم یکی از بچه ها یک خونه درختی کشید و چقدر زیبا ...هنگ مانده بودم هم از تخیل ش و هم نقاشی زیباست احتمالا فردا ببرمش معاون مدرسه یه جایزه کوچیک بده .

دارم به حقیقت سه هفته ی اول کلاس اول جهنمه می رسم ....طبق تجربه ی سال پیش هم می گم از بهمن ماه درس فارسی برای بچه ها بدیعی میشه و معنی اول و اخر و نشانه و همین طور صدا ها رو می فهمند هرچند سال پیش من اصلا صوت اموزی نداشتم امسال کاملا در حال تمرینش هستیم و اگر الان نیمه ی مسیر باشم به شدت از این موضوع راضی ام .

اما ریاضی شون ! اینقدر خوب تا ده رو می شمارند و از شش برعکس می شمارند که میخواهی بمیری !

کاش هر روز معلم خوش اخلاقی باشم ...از دختری هم که دیروز براش هیولا شدم معذرت خواستم ...نه بخاطر کادر مدرسه و قوانین ...طبق قانون حق با من بود ...بخاطر اینکه بچه ها باید یاد بگیرند حتی خانم معلم هم در جاش باید معذرت خواهی کنه !

+چند روز پیش توی دفتر مدیر به ما تذکر دادند اگر بچه ها اوازی رو دسته جمعی خوانند و یا شعاری روی تخته یا میز نوشتند به مدرسه گزارش بدهیم فقط نفهمیدم جضور ما معلم های کلاس اول توی این جلسه ی رسمی چه معنی داشت !؟

یکشنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۱ ۲:۲۰ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو