از مدرسه امدم و سر راه سبزی خوردن و شیر تازه خریدم ...شام رو گذاشتم و الان نشستم ببینم دنیا دست کیه
کلاس امسالم واقعا ساکت تر هست و این 99 درصد به خودم ربط داره . زنگ اول قشنگ در سکوت بود . از فردا باید تمرین کنم تا بهتر درس بده امروز سر سودوکو همه گیج شده بودند . فقط زنگ اخر یکم سخته که ان شا الله قرار شد درسهایی مثل علوم و قران رو شروع کنیم و دیگه طبق برنامه پیش بریم .
از پله ها که می ام پایین متوجه میشم بچه های سال قبل کشیک وایستادن تا منو ببیند ! اینقدر ذوق میکنم که نگو . امروز به یکی گفتم سنجاقت از سال پیش جا مانده ...دست هم رو گرفتیم رفتیم بالا ...خیلی انرژی می بردن اما من خیلی دوستشون داشتم ....
واقعا امروز کلاس که تموم شد به خودم گفتم فقط 142 روز دیگه و چهار روز توی این هفته مانده
همه می گفتن مهر کند میگذره درک نمیکردم ...لوحه ها واقعا سخته بخصوص اینکه بچه ها رو ساکت نگه داری از صبح هم سرپا هستم . سال پیش بهتر بود بخشی از اموزش روی دوش خانواده بود ....الان با این جمعیت واقعا کار طاقت فرسایی هست اما اینکه می ایی خونه دیگه هیچ کاری نیست و مثلا می توانی جلوی تی وی فیلم ببینی یا چایی دم کنی و کتاب بخوانی خیلی خوبه !








