از شدت خوردن انتی بیوتیک و مسکن و انتی هیستامین تقریبا روی هوا شناورم و همه چیز توی سرم زنگ میزنه ...امروز رضا طفلی رفت اما شلغم گیرش نیامد ...فردا باید خودم بخرم ...
با اینکه مریضم تقلا کردم به سختی خونه رو مرتب نگه دارم و الان هم برای یک وعده ی دو نفره قرمه سبزی فریز کردم مثلا پنج شنبه ی دیگه راحت باشم یک برنج بگذارم و تمام ...نهار امروز هم سوپ بود ...دوتایی با کاسه هامون روی مبل و جلوی تی وی خوردیم ...اما برای شب قول پیتزا دادم ...برای رضا درست میکنم و خودم از همون قرمه سبزی می خورم که گلوم کمتر اذیت بشه ...
دوست داشتم توی این مریضی یکم کتاب میخواندم ولی واقعا چشم هام باز نمیشه !
دوست داشتیم برای جشن بعیت بریم اما نشد ...به تو از دور سلام ...![]()
پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۱ ۷:۹ ب.ظ ...








