امروز رو تعطیل شدم و عملا اخرین روز این مدل تعطیلی های من هست هرچند امید بسیاری به الودگی هوا در دی و اذر دارم
- برف و بارون که نداریم دست کم الودگی هوا داریم ...
تکه کلام مدیرم اینکه دم ش رو چیدم و کلا از فراش مدرسه تا بازرس اداره رو دم چینی میکنه
دم منم یه مدلی چید سال پیش که من فکر میکردم از نسل حلزون های بی کفه ی داری ثبات هستم منتظرم بهمن برسه و تقاضای انتقال به یک مدرسه ی دیگه رو بکنم ...
هرچند شاید هم امسال رفتار بهتری پیش گرفتم تا الان تصمیم دارم تحت هیچ شرایطی زنگ تفریح ها پایین نرم و توی جلسات حرف نزنم که تا اینجا توی سه تا جلسه جز صحبتی که پای بچه بود حرفی به نفع خودم باشم نزنم ...
الانم سر کلاس بندی سارا رو که میدونستم چقدر به دوستش وابسته است رو چند بار حدود 6 بار توی مدرسه خواهش کردم کنار دوستش بگذارند رو طوری جدا کردند که باور کردنی نیست توی دو طبقه ی مجزا گذاشتن...بعد دو تا دیگه که به شر بودن معروف بودن رو و خواهش کردم کنار هم نگذارند رو دقیقا کنار هم گذاشتن ....دودش تو چشم خودشون میره ...
اما منم حرصش رو میخورم
دایم هم مدرسه میگه دلسوز بچه ها نباش ...اعصاب نگذار ...خانم این تن دو سال زیاد وکم اش میره زیر خاک ...به چهارتا سرم و سوند بیشتر و کمتر میره زیر خاک ...بگذار انجا که رفتم به خدا بگم چهارتا از فرزندان ادم زیر دستم امدن و من سعی کردم خوبی های دنیا رو نشونشون بدهم ...چهارتا شیعه امام زمان تربیت کردم ...چهار تا ادم حسابی ...
از طرفی هم مدیرم سال پیش گفت چهار سال دیگه باز نشسته میشه ...یعنی سه سال دیگه صبر کنم میتوانم با کادر متفاوتی کار کنم ...امیدوارم خیر باشه ...








