روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

دارم معیارهام رو تغییر میدهم.

همیشه فکر میکردم خانواده رضا کمترین حقی در مورد بچه هام نداشته باشن و من جبهه گیری بدی داشتم...

اما دیروز صحبت امدن خودم و عمه های خودم شد و بابام گفت عمه هات کلافه ام کردن اینقدر گفتن تو رو بیارم خیلی دلتنگ تو اند.

محبت عمه هام همیشه بوده و من همیشه داشتمش... اما این جمله ی بابام و خواسته ی عمه هام خیلی حس خوبی داشت

نمیتوانم درست بگم چرا ولی یه خلوصی تو این حس بود که به من یه دید تازه داد...

شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱ ۱۰:۵۲ ق.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو