برخلاف تصور مدرسه ها محیط های فوق سمی برای معلم ها هستن ما همانطوری که بال بچه ها رو می چینم توی قفس می اندازیمشون و مجبورشون میکنیم دنیا رو با شکلی که ما به انها تزریق میکنیم ببیند خود معلم ها هم توی چهارچوب های کسل و خسته و پر از ابهامی قرار میگیرند
از شدت فشار عصبی بدون اینکه مقصر باشم طوری نفسم کم امد که دو پاف اسپری زدم و بعد هم زود معذرت خواهی کردم و امدم ...از مدیرم خوشم نمی اد ...یه جورایی استرس امیزه ...
هرطوری شده فرم پر میکنم و سال بعد از این مدرسه میرم ...این مدرسه فقط یه خوبی داره هوشمنده و اینطوری کارت خیلی خیلی ساده میشه و البته بگم من در طول سال تحصیلی انقدری وقت برای خودم ندارم چون باید مداوما تدریس ها رو ببینم که بفهمم چی بگم به بچه ها ...
امسال هم که با پوشه کار درگیر هستم ...
+هم پایه جان رفت و من خیلی دلتنگم ...باقی همکارهای پایه بالاتر از روی شیطنت اجازه ندادند پایه دوم در ادامه پایه اول شکل بگیره اشکالی نداره ...مهم اینکه هنوز توی مدرسه هست .
+دوتا همکار جدید خیلی خیلی جدی و با سابقه هستن ...یکیشون سی سال سابقه است و یکی 12 سال ! یکی شون اون 12 ساله خیلی جدی بود یه جورایی ترسیدم ...اعتراف میکنم نگرانم اما به قول معروف وقتی بترسی به جلو میری وقتی فکر کنی تمام شدی و به قله رسیدی سقوط میکنی ...نهایتش اینم یک سال سخت دیگه است .
+به طرز نگران کننده ایی وقتی امدم و فشار عصبی داشتم میخواستم اون سابی که کلمات عبری داشت رو گوش بدهم ...
+بیشتر از اینکه دلم بخواهد دانش اموزان جدید رو تحویل بگیرم دلتنگ شاگردهای قبلی خودم هستم .








