روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

از اینکه از سمت مادرم حمایت نشدم دلتنگم همین باعث میشه دایما بغض کنم دلم یه دل سیر گریه میخواهد و شاید گفتن حرفهام اما دفعه ی قبل که گفتم فایده ایی نداشت ...مساله اصلا تنها ماندن ده شب نیست ...مساله تنها ماندن وقتی کمک میخواهی هست ...

حس بسی مزخرفی دارم ...اغلب به هیچ کسی تکیه نمیکنم نمیدونم اینبار از چی جا خوردم فقط میدونم ترکیب زنی که بغض رو توی گلوش قایم کرده و زندگی زناشویی ترکیب درستی نیست پس یه جورایی چپیدم تو اتاق خواب و دلم میخواهد از تک تک وظیفه های زناشوییم شونه خالی کنم ...

نق هم نمیزنم اینطور وقتا به شدت ساکت میشم ...

فردا هم باید برم مدرسه جلسه است ...

من دوتا بال برای پرواز میخواهم به یک جای دور ...یک قله ی کوهی و درخت سرو تنومندی یک جای دوری ...بشینم و طلوع خورشید رو ببینم و یکم خودم رو جمع و جور کنم ...

+میدونم حق ندارم از دست مادرم ناراحت باشم ...میدونم ...می دونم ...میدونمممم - الان یه دختر شش ساله بدون منطق هستم ! کاملا بدون منطق ...

دوشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۱ ۱۱:۱ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو