روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

+ اقای فروشنده ی پودر ذرت تازه کار هست ...صحبت شد سر خرید و اینکه من همیشه از یه مغازه ی مطرح توی ناحیه خودمون خرید می کنم و این بار اوله که دارم از شما خرید میکنم ...اخرش میگه شما که شیرینی پز هستی بعدا بیا بگو خوب بودن یا نه بهترین بازخورد از مشتری هست من که نمیدونم چی خوبه و چی نیست ...میخواستم بگم فعلا بازخوردم اینکه اون عود رو خاموش کن ...قشنگ توی مغازه یک دفعه حس کردم سرم گیج رفت و دور لبم مور مور شد امدم خونه نفهمیدم چطور اسپری بزنم ...برادر من عود چرا تو فضای بسته روشن کردی ؟ اما انصافا خیلی منصف بود ...فقط خیلی کند بود ...خیلی هاااااااااااااااا - صبرم تموم شد تا بیاد یه پودر قند بکشه ! دست بجنبون برادر من ! نفسم گرفته ...نزدیک بود خرید ها رو بگذارم و کارتم رو هم بگذارم فقط تا خونه بدوممم برای اسپری ...

+رفتم بیست تومن نشاسته ذرت بخرم ...155 تومن کنجد و پودر کاکایو و ترافل رنگی و این داستان ها خریدم واقعا چرا !؟ البته این میزان برای یک تا دو سال اوکی هست اما ...ایا شایسته تر نبود یه جعبه دنت می خریدم با کنجد کوچولو نفری یه قاشق بر می داشتیم و تا دونه ی اخر دنت ها رو می خوردیم !؟ ایا این هوس بود توی سرم افتاد !؟

دوشنبه هفتم شهریور ۱۴۰۱ ۱:۱۸ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو