روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

حقیقت اینکه به من بر میخوره اگر یه بچه در کنارم مضطرب بشه ! از کی اضطراب رو یاد بچه ها میدهیم ؟! ناخواسته با جمله هامون چی به قلب بچه ها وارد می کنیم ؟

دانش اموز اتباع ام امروز ازمون جبرانی داشت ...چندتا سوال اول طوری دست هاش می لرزید که حد نداشت ...با دادن شکلات و کمکش برای حل چندتا جمله ی اول راه افتاد ...

واقعا دلم براش می سوزه ...توی دنیای امروز خیلی سخته مادر بیسواد داشته باشی اما چاره ایی نیست ...

+دوباره بی عقلی هام شروع شد ! شاید هم باید بگم استرس و نا اشنایی به محیط ...توی کیفم بیسکویت بود ...اینقدر بی فکرم که یادم رفت انرا بدهم و بگذارم بچه یکم استراحت کنه بعد ادامه بدهیم ...نصف ضعف بچه امروز از خستگی بود ...یک ساعت و نیم داشت امتحان میداد .

+هم پایه جان رفت پایه بالاتر ...خداپشت و پناهش ...احساس تنهایی میکنم.

+دوست دارم استارت یه خونه تکونی رو بزنم اما به همان میزان دوست ندارم خودم رو خسته کنم ...

سه شنبه یکم شهریور ۱۴۰۱ ۱:۴۳ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو