دیشب رضا گفت برای امروز باز جلسه داره و باید ساعت پنج و نیم بره برای همین جلوی تی وی جان حوالی ساعت ده خوابش برد ...من اما فیلم قشنگ داشتم یه سریال با حال که اونو داشتم میدیدم یکم هم بدنم خسته بود گفتم چی بهتر از این ...لذت از تابستان عزیزم و چیزی که توی پاییز ندامش و تمام این حس ها و دیگه بیدار ماندم تا ساعت دو -
بعد هنوز شب بود رفقا ...واقعا شب بود که حس کردم بمب ها داره روی سرم ریخته میشه و وحشت زده از خواب بیدار شدم و فهمیدم یک جونوری دنبال یه بلوز تازه می گرده چون اینکه من گذاشتم رو دوست نداره ...
گفتم شب ه کجا می ری ؟!
گفت شب نیست پنج صبحه ...اه لی لی دیرم شد بیا اون بلوز منو بده الان سرویس میره !
بلوز رو دادم و دوباره روی تخت زامبی شدم ...اینطور وقتا انتظار داره مثل زن های عهد قاجار برم بدرقه اش و کمکش کنم و وسایلش رو بدهم اما من داشتم از خواب می مردم ...
واقعا شهامت داره دوشبه خواب منو خراب میکنه ...
دیگه نشان به اون نشان صبح شده بود که خوابم برد و دیگه شب نبود ...قشنگ یه دوساعتی طول کشید تا باز به خواب عمیق برم ...خواب هم چه عرض کنم کابوس ...
بعد هم ریتم بیداریم شده ساعت یک ربع به نه ...همون ساعتم بیدار شدم...تقلا کردم باز بخوابم نشد ...اخه هیچ کاری برای امروز ندارم ...خانه دسته گل می باشد ...نهاررو هرچی میخواست اماده کردم ...هیچ برنامه ایی برای جایی رفتن ندارم ...اگر هم داشتم الان اینقدر خوابم می اد که نمیشه اجراش کرد ...
الان خمیازه کشان در خدمت شما هستم ...
+بعد از یک سال و چهار ماه ما بازهم ابسردکن داریم این موفقیت رو به خودم و ملت غیور ایران تبریک میگم ...صبر منو در غر نزدن تا به حد عدم تحمل از سمت رضا رسیدن یک رکورد جدیده !
+سالها پیش دوست داشتم یکی رو داشتم برام اهنگ وان مور نایت از مورن 5 رو می فرستاد و همیشه با خودم فکر میکنم چرا !؟ خوب مثل بقیه اهنگ ها دانلودش میکردی دختر ...








