روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

شله زرد رو گذاشتم روز گاز ...

رفتم برای نماز ظهر و عصر...

ما بین نماز داشتم سوره یاسین می خواندم ...

با مامان تعریف کردیم از یک خوابی که مدتها پیش دیدم ...

بعد رفتم سراغ شله زردم ...زیارت عاشورا گذاشتم و اشک هام می چکید روی استیل گاز ...

مامان که دید تنهام گذاشت ...

من ماندم و یک ساعت و چهل و پنچ دقیقه روضه ی دلتنگی خودم با حضرت زهرا و اشک هایی که می چکیدن و دلم ...دلم خالی نمیشه از اشک ... میچکه و میجکه ...

بعد ارام شدم ...مامان امد ...یکی یکی رفته ها رو یاد کردیم ...من از دوستانم و مامان از همسایه های قدیم ...هرکی رو بگید ...شعله زرد هم زدیم و نمک ریخیتم به نیت حاجت روایی ...

اشک هام می چکیدن ...دلم خالی نمیشه ...

+ خواهرزاده ام الهی قلبم فداش بشه ...بهش گفتم برو ظرف بخر ...ظرف ها رو با پول خودش خریده بود ....الهی من فدای امام حسین بشم که سن و سال نمیشناسه عشق بهش ...

+دلتنگی کوچیکم خواب دیدم تو هستی ...شبیه یه نور از یه ستاره که توی اغوشم جا گرفت ...بیدار شدم ...تو نبودی و یه دنیا زمان بین ما بود ...دلتنگم و اشک هام از این دلتنگی رودخونه شده ... مطمینم خدا حتی برگ درختها رو با حساب و شمار خودش میریزه ...حتی اگر دنیا یه مارپیچ بی انتها باشه و داخل هر کوارک هم یک دنیا دیگه باز خدایی هست که این کوارک ها افریده پس صبر من ...دلتنگی من ...همه دلیلی دارند ...دلتنگی کوچیکم ...مهم نیست کی ....مهم اینکه به وقتش خدا میگه باش و تو متولد میشی ...و من باید خیلی این تن رو برات زلال تر و صیقلی تر کنم ...باید دید ته این صبر خدا برام چی قایم کرده ...من به امید لبخند خدا ته این داستان از هر دلتنگی میگذرم ...

+روزی که رفتم اتاق عمل انجا یه کتاب دعا خواستم برای زیارت ال یاسین اوردن ...امروزم اولین دعایی که امد همین بود ...عصر جمعه و این دعا ... ان شا الله باید بیشتر بخوانمش ...

جمعه چهاردهم مرداد ۱۴۰۱ ۱۰:۹ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو