روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

معاونم دیروز زنگ زد که اگر سوالات امتحان جبرانی اماده هست برام بیار . گفتم چشم نوشتم ...امروز بردم . 

یک ساعتی کنار همکار ها نشستم و تعریف کردیم ...بد نبود اما توی صورتم پیداست که دوست دارم در اولین فرصت فرار کنم . 

البته خبر خوب این بود که مدیرم اجازه داد برای بچه ها نمونه کاربرگ بگذارم و برای تابستان یکم هولشون بدهم  رضا میگه تو رو خدا ول کن بچه ها رو میگم چرا ؟! من این همه زحمت کشیدم ناز تک تک شون کشیدم تا عدد نویسی رو سه برابر بیشتر از باقی کلاسا تمرین کنند ...اگر کم اوردن بوسشون کردم ...جایزه دادم ...های فایو زدیم توی هوا که تشویق بشن ...

قرار شد چراغ خاموش کاربرگم رو بگذارم 

 

بعد رفتم دکتر و نظرش این بود که بیشتر به اسپری وابسته روانی شدم ...گفت تا احساس خفگی میکنی سریع میزنی ؟ گفتم بله حتی اگر نباشه بیشتر می ترسم و حس میکنم الان خیلی حالم بد میشه ...گفت از این به بعد بجای اسپری سیتریزین بخور ...چندتا داد گفت ده روز هر شب یکی بخور و ببین حس خفگیت چطوره ...گفت صدمه ایی که مصرف زیاد اسپری به قلبت می زنه جبران نشدنی هست ....گفتم اتفاقا توی قلبم هم احساس فشار و سختی دارم ...اما گفت نگران ریه ات نباش من جریان هوا رو کاملا خوب توی ریه ات می شنوم و احتمالا احساس خفگی که داری برای چیزی جز آسم هست ...گفت اکوی قلبی کن و عکس از ریه ات بگیر و اینکه آسم دیگه مثل قبل نیست و درمان داره ...گفتم اسپری های کورتون دار قبلا خیلی اذیتم میکرد و ضعیف شده بودم ...گفت نهایت دو تا سه ماه هست بهتر از اینکه مدام اذیت بشی ...

با رضا قرار شد بعد از تاسوعا و عاشورا بریم دکتری که معرفی کرد . 

بعد هم امدم خونه و تو راه برگشت یه مولتی ویتامین برای رضا خریدم همین طور مرغ برای خونه بله رفقا بعد از مدتها بلاخره ما صاحب مرغ شدیم ...مرتب بسته کردم منطقا سه تا مرغ باید دوازده تا بسته خورشتی و یه بسته بال بازو میداد اما بسته هام کمتر شد ......دوباره داغم تازه شد که محاله یک وعده غذا برای دو نفرکمتر از صد تومن بشه ! 

صبح هم قبل رفتن خونه رو تمیز سابیدم ...رو تختی رو عوض کردم ...رو فروشی رو شستم ...دستشویی رو شستم ...جارو برقی زدم و گردگیری کردم ...سینک و سولار و یخچال و گاز رو تمیز برق انداختم ...یه سری لباس شستم ...کلا الان خونه ی دسته گلی دارم  تصمیم هم گرفتم امشب اولین دوز داروم رو بخورم و از امشب هر شب سیتریزین بخورم ببینم چی میشه  ...

 

+امروز یه دوست مجازی روضه داره کاش منم تو یادش بیاره 

+ غذای امروز آش بود ...جالبه که امروز روز حضرت رقیه است 

+ دیشب خواب میدیدم یه نوزاد توی بغلم دارم ... چی میشه تا سال دیگه تعبیر شده باشه ؟! 

دوشنبه دهم مرداد ۱۴۰۱ ۶:۱۰ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو