روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

حقیقتا من خانواده شوهر خوبی دارم ...بدجنسی هم باشه از سمت من هست ...کم لطفتی باشه از سمت من هست ...یک رنگی نباشه از سمت من هست ...

بعد مامانم امروز میگه من هرطور شده خودم رو می رسونم ییلاق که تو نخواهی پیش خانواده شوهر بمونی و تاسوعا و عاشورا با انها باشی اذیت بشی 

گفتم مامان من با رضا هستم اون نمی گذاره من اذیت بشم ...بعد هم انها خیلی خوبن ...من اصلا اذیت نمیشم ...تازه من تاسوعا و عاشورا دنبال دسته رفتن رو دوست ندارم ...دوست دارم بمونم خونه قران بخوانم و با تلویزیون همراهی کنم ...

باز هم گفت نترس نمی گذارم اذیت بشی ...

 

چرا اینطوری فکر میکنه ؟! خواهرم واقعا اذیت میشه و اذیت هم میکنه ....یعنی مفصل از پسشون بر میاد ...من نه اب می ارم  نه کوزه میشکنم . چرا نگران من هست ؟

 

یکشنبه نهم مرداد ۱۴۰۱ ۱۱:۳۸ ق.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو