ازانجایی که دیروز رو کامل استراحت کرده بودم صبح سیر خواب و عالی ساعت هشت بیدار شدم خونه رو مرتب کردم اما تا دسته ی گل شدن فاصله داره به اندازه یک ساعت کار یعنی نهار پختن و جارو برقی و طی و شستن دستشویی کار هست اما اطراف خونه کاملا مرتبه و همه جا بدون خاک و تمیزه ...دقیقا نیم ساعت لباس تا زدم اخرم سمبلش کردم حالا ان شا الله روز پنج شنبه کمد لباسا و کمد دیواری رو اساسی مرتب میکنم حقیقتا دایره لباس پوشیدن من شامل چند دست لباس بیشتر نیست اما چرا این همه لباس دارم ؟! همه هم بی مصرف ...دیگه یه تعداد زیادی هم خونه ی پدری دارم همه رو رد میکنم بره یا جمع میکنم برای خونه ییلاقی پدرم ساک کوچیک سفرم را هم روی حالت اماده باش نگه داشتم . الان امدم نشستم چایی بخورم و یه گشتی توی نت بزنم .
و فراموش کنم چه میزان کارهام رو سمبل کردم ...
سه شنبه چهارم مرداد ۱۴۰۱ ۱۰:۲۵ ق.ظ ...
درباره من
أَعْطَیْتُکَ کَلِمَتَیْنِ مِنْ خَزَائِنِ عَرْشِی لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ لَا مَنْجَى مِنْکَ إِلَّا إِلَیْک.................................
رفقا رمز فقط به خانم ها و عزیزانی که وبلاگ دارند داده میشود حالا نه اینکه چیز خیلی مهمی می نویسم نه اصلا ...فقط گاهی ادم نیاز داره با هم جنس خودش درد و دل کنه .
تو کتاب "نباید میماندیم"
معین دهاز یه جا خیلی درست میگه:
"در زندگیم سختیهایی را تحمل کردم که پیش از واقعه گمان نداشتم بتوانم.
حتى بعدها، باور نکردم که در آن ماجرا تاب آوردم.
انسان خودش را نمیشناسد،
خصوصا قدرتهایش را"








