برخلاف عدم علاقه ام به خوردن یک علاقه وافری پیدا کردیم به نوشیدن ...از اول صبح بیشتر از ده تا لیوان چایی خوردم ...سه تا قمقمه (بچه ها رو دیدید یه بطری اب دارند منم یه دونه دارم که توی تابستان همیشه و همه جا با من ه
) بله می گفتم هربار هم توی قمقمه ام یه چیزی ریختم یه بار اب و تخم شربتی و عرق بهار نارنج یه بار شربت هلو الانم شربت اب و عسل و ابلمیو ... کلا نمیدونم چرا اینقدر بدنم سخت واکنش میده ...یعنی اگر تغییری نیازمند به سازگاری داشته باشیم رفقا من همون اول و سریع تر از دایناسور ها منقرض شدم تامام ! یه موقعیت اب و هوایی عوض کردم اون از انجا که روز اول هیچی اشتها نداشتم این از اینجا که مثل ماهی فقط تشنه ام ...
یعنی درصد سازگاری صفر ![]()
+مدل کبودی های بدنم داره عوض میشه و باید یکم نگرانش بشم ... الان کنار زانوم به اندازه یه نعلبکی داره کبود میشه و جالب اینکه برخلاف کبودی ضربه که بعد از چند روز زرد میشه این مدل یه طوری هست که انگار رگ ها از داخل پاره میشن ...برم دکتر ؟! چرا دوست ندارم برم ؟
اخه هنوز کبودی توی شکم و کمرم ندارم ...اون خانم دکتره توی اینستا گفت هر وقت توی شکم و کمرت ایجاد شد نگران بشو ...








