صدای منو از یه خونه ی دسته گل و مرتب می شنوید
دیشب رضا یه نگاه به خونه کرد و گفت چرا این مدلی شده ! منظورش نامرتب بودن ، بود ...
گفتم چیزی نیست عزیزم هیولای قرمز باز به من حمله کرده !
تازه گفت ااااااا ...میگم لاک زدی !
خدایی اینها که می گن شوهرمون برامون اب میوه می اره ...کمپرس می اره ...مسکن می اره ...نمی گذاره دست به اب بزنیم از کجا شوهرشون رو دانلود کردن ؟! چند گیگ بوده ؟ مال من پر از باگ ه !
نهایت واکنشش اینکه رنگت از درد پریده ... مسکن بخور !
اصلا عزیزم تو منو عبد و بنده ی خودت کردی خودم نمی دونستم !![]()
اما جالبه ماهی یک روز من مطلقا می افتم و اون یک روز خونه ترکیده ! نبودم قشنگ با نا مرتبی خونه احساس میشه ...اصلا این همسر من ...این بشر پاش برسه خونه یک باره می ترکه ! با اینکه من مثل ربات پشت سرش راه می رم ...نصفش رو خودم مرتب میکنم و نصفش رو غر میزنم مرتب کنه !
دیگه کمبود دیروز رو امروز جبران کردم .
حسابی گرد گیری کردم ...سرویس بهداشتی رو برق انداختم ...تک تک کشو ها رو سر زدم مرتب باشه ...کابینت ها رو یکی یکی چک کردم ...یخچال رو مرتب کردم ...گاز و سولار و لباس شویی و همزن و پلو پز هرچی دم دست بوده رو حسابی برق انداختم ...ظرف ها رو جا به جا کردم ...جارو برقی و طی کشیدم ...الانم مقدمات دو مدل غذا الویه و دم گوجه درست کردم البته گوجه و پیاز ندارم باید برم بخرم ...ولی خوب اسم دو مدل غذا رو گذاشتم که اخر هفته راحت باشم و نخواهم اشپزی کنم ...
از امروز هم که خونه رو سابیدم میرم توی فاز تنبلی تا شنبه و گرنه اعصاب خودم به فنا میره .








