روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

عصری رفتم پیاده روی ...یه لاک خوشرنگ جیگری زدم و یه پیراهن سرمه ایی قشنگ پوشیدم و رفتم ...بعد همین طوری که داشتم قدم می زدم رفتم داخل لوازم تحریری که همیشه برای فسقلی هام برچسب می خریدم ...

اما یادم امد دیگه انها رو ندارم ...

یه برچسب جایزه مشق نوشتن بود .

یه برچسب کوچیک و یه متوسط جایزه یه املا ی اضافه توی مشق ها بود .

یه برچسب بزرگ جایزه تمرین اضافه بود . 

 

و دنیای بچه ها همیشه شگفت زده ام میکرد که انچه از نظرشون زیبا بود رو میخواستن نه بزرگه و نه کوچیکه و چون منو دوست داشتن وقتی نمی توانستن تصمیم بگیرن من هرکدوم رو می گفتم قشنگه قبول میکردن 

به قول النا مگه خانم برچسب زشتم می خره !؟ همه شون قشنگه !!!! 

 

دلم براشون تنگ شده ...یعنی سال بعدی ها رو همین قدر دوست میدارم ؟! من اون معلمی بودم که بچه ها رو می چلوندم و همیشه سعی میکردم احساس کنند من فقط یک بزرگسال توی دنیای بچه هام نه یک معلم توی یک کلاس درس ...قرار بود از هم یاد بگیریم ...

مثل وقتی که مداد یکی می افتاد زمین و دوستش زودتر براش الکل اماده کرده بود ...

دنیاشون خیلی خوبه ...هنوز دنیاست ...چیزی که ما ادم بزرگها داریم توش زندگی می کنم نماهایی از جهنمه ...

سه شنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۱ ۱۲:۰ ق.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو