روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

بعضی وقتها طوری به هم میریزم که پتاسیل دارم از خونه ام شیشه خرده بسازم ...بدون هیچ دلیل قانع کننده ایی ...بدون هیچ علت مشخصی ....چیزی از درونم من رو خرد میکنه ...

امروز داشتم ظرفهای نهار رو شسته بودم بر می گرداندم توی کابینت که این احساس رو داشتم ...

بعد از اون طوری اینچ به اینچ اشپزخونه رو تمیز کردم که الان همه چیز باز برق میزنه ...

+یه درد جدیدا توی استخوان لگنم می پیچه شبیه درد مته فرو کردن تو استخوان قشنگ نفسم بند می اد یک دفعه شروع میشه و کوتاه هست ...به اندازه چندثانیه اینقدر شدیده که رنگم می پره و از درد به عرق میشینم ...من قبلا پا درد داشتم ...یه بیست ساله بودم که تو اوج گرمای تابستان از گرما دامن می پوشید اما زانوش رو با زانو بند می بست چون استخوان درد شدید داشت ...مچ بند هم شریک تمام روزهای زمستانم بود ...بعد اینقدر شیر خوردم که درست شد ...اینقدر یعنی کلسیم خونم از ده عددش 9.7 هست ....حالا اگر باز استخوان درد بگیرم ترجیح میدهم بمیرم !

دوشنبه بیستم تیر ۱۴۰۱ ۶:۲۲ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو