روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

عصری رفتیم پارک پردیسان... یه سگ رو رها کرده بودن... یه سگ طلایی و بزرگ و دوست داشتنی... گرسنه بود... دنبال ادمها میرفت... تنها بود... گم سده بود و مداوما تو محدوده ایی میموند که رها شده

از ته دلم میخواهد صاحب یه خونه بشه... اینقدر بغض دارم براش که رضا میگه می اوردیش خونه... اخه خونه جای سگ ه؟

چرا یکی رو وابسته میکنید و بعد رها میکنید... بی خونه بودن مگه ساده است؟ خوب بفروشیدش... حداقل مطمین بشید یه جای امن داره 

جمعه دهم تیر ۱۴۰۱ ۱۲:۲۰ ق.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو