صبح حسابی خوابیدم ! تا ده خوابیدم اما هنوز سیر خواب نبودم ولی دیگه مجبور شدم بیدار بشم . دور و بر خونه رو مرتب کردم . دیروز یه بسته گوشت مرغ گذاشتم بیرون بعد دیدم ای جانم بال و بازو هست ! مزه دار کردم امروز نهار سرخ کنم و با پلو و سیب زمینی نوش جان بنماییم !البته گاز خیلی داغونه میشه کبابش هم کرد اما خوب سرخ شده یه مزه ی دیگه داره توی سرخکن هم می توانم سرخ کنم اما چون پرده های بالایش کثیف میشه دوست ندارم !
دیگه عارض خدمتون الان یک خونه شلوغ اما مرتب داریم - رضا میگه کاش هیچ وقت اسباب کشی نکنیم وگرنه فکرکنم با این وسواس تو صد روز اسباب کشی طول بکشه ![]()
در هر صورت من الان خوشحالم که رضا قبول کرد میز نهار خوری توی پذیرایی بمونه و با اینکه اینطوری فضای خونه به طرز وحشت ناکی کوچیک میشه و باید با احتیاط بین وسایل عبور کنیم اما فضای اشپزخونه ی من باز میشه تا باز بتوانم کلی شیرینی بپزم ...فعلا چندمدل کوکی و نون تازه پیدا کردم و میخواهم امتحانش کنم ان شا الله خوب بشه .








