پسر کوچیکه بوره - از اون مدل شیربرنج وا رفته هایی که رگ های کنار گوش و بالای پلکش پیداست . وقتی کوچولو بود می خواستم بوسش کنم موهاش رو بالا میزدم . توی خط پیشانیش موهاش از شدت طلایی بودن سفید بود .دقیقا انجا رو بوس می کردم ...یکی هم نه چندتا ...بعد شبیه یه خون اشام غیر قابل کنترل اینقدر لوپ ها رو بوس میکردم که جیغش در می امد ...
همین الان دلم براش تنگ شد ...برای چهارسالگیش که بوس بارونش میکردم ...برای چشم هاش که انقدر روشن و شفاف ه که میشه خودت رو توش ببینی ...وقتی چهارسالش بود دندان هاش مرواریدی بودن ...این طور وقتا که بوسش میکردم خنده اش میگرفت و نفسش بند می امد ...
دلم برای عطر تنش وقتی چهارساله بود تنگ شده ...
چرا بزرگ شدن !؟
سه شنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۱ ۱۲:۱۹ ق.ظ ...








