روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

وقتی رضا گفت چرا داری ازدواج میکنی 

گفتم برای اینکه به خودم بگم تو قوی هستی ...تو می توانی با شجاعت برای اینده ات تصمیم بگیری ...توی می توانی انتخاب کنی و پاش بمونی ...

 

+میتوانم مدرسه ام رو عوض کنم اما می خواهم بمونم تا باز به خودم بگم قوی ام هرچند هربار این اتفاق رو قبول میکنم چیز های بیشتری از دست میدهم و زخم های زیادی بدست می ارم ...زخم هایی که نور قراره از انها وارد بشه . 

دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۱ ۱۱:۵۸ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو