روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

معلمی یه پوسته دورم کشیده بود که من نبودم ...من مجبور بودم اجتماعی باشم و حرف بزنم ...با همکارها با اولیا با شاگردهای کوچکم که هر لحظه باید جوابگوی انها می موندم و شاید همین اشفته ام می کرد ...

اما امروز و دیروز ...میشه کلماتم رو شمرد ...به جرات میگم زیر 500 کلمه از صبح حرف زدم ...

این من هستم . 

من ه واقعی ...

جمعه سیزدهم خرداد ۱۴۰۱ ۶:۰ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو