معلمی یه پوسته دورم کشیده بود که من نبودم ...من مجبور بودم اجتماعی باشم و حرف بزنم ...با همکارها با اولیا با شاگردهای کوچکم که هر لحظه باید جوابگوی انها می موندم و شاید همین اشفته ام می کرد ...
اما امروز و دیروز ...میشه کلماتم رو شمرد ...به جرات میگم زیر 500 کلمه از صبح حرف زدم ...
این من هستم .
من ه واقعی ...
جمعه سیزدهم خرداد ۱۴۰۱ ۶:۰ ب.ظ ...








