ظهر از فروشگاه امدم یه کشک بادمجون درست کردم و باید بگم دومین بار بود توی خونه ام کشک و بادمجون درست میشد چون رضادوست نداره ! ایشون گوجه و تخم مرغ منم این غذای پر از روغن رو نوش جان کردم .
بعدش اون خروار ایس پکی که درست کردم بادکرده رودستم چرا ؟چون شیر سنتی ریختم و رضا حساسیت داره و بار اول که خورد رب ش رو یاد کرد
الان اسمش رو می ارم انگار فحشش دارم ! در نیتجه یه لیوان بزرگ از اونم زدم تنگ دلش ...
دیگه دوتا ترکیب پر از لبنیات نتیجه اینکه به خودم امدم که چقدر دوست دارم بخوابم !ساعت سه بود چشم های زیبام گرم شد بیدار شدم شش بود اونم بیدار شدم چون جناب رضا جان ...تو روحش ! کولر رو خاموش کرده بود .
دیگه از اون موقعه هم یکم به پر و پای هم پیچیدیم و دعوا کردیم و بحث کوچولو ...ته اش مادرشوهر عزیزم زنگ زد و بعد من یکم خونه رو مرتب کردم اما از ساعت هفت امشب میرم تو فاز یک روز بدون کار و ظرفها رو نشستم ...یک روز تو هفته هیچ کاری نکردن برای هر خانمی لازمه ! شام هم پیتزا گذاشتم البته یکی که با هم بخوریم ...
با اینکه کلی عصری خوابیدم کلی هنوزتمایل عجیبی به خواب دارم . احتمالا الان نمازم رو بخوانم که شام بخورم و بپرم تو تخت ...
واقعا دنیای خواب رو به واقعیت های این دنیا ترجیح میدهم .








