روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

زندگی ما قبلا ریتم خوبی داشت . 

خونه یک روز در میان تمیز میشد . رضا که می امد همه جا برق تمیزی داشت . برنامه غذایی داشتیم و منم بلافاصله بعد از غذا ظرفها رو میشستم و اشپزخونه رو تمیز میکردم و خونه همیشه دسته ی گل بود .

برنامه غذایی مشخص داشتیم و باهم غذا می خوردیم الان من از سرکار که می ام گرسنه ام یه چیزی ساعت یک می خورم و رضا شش می اد ...درجا شام می خوره در حالی که من سیرم ...

ساعت خواب مون مشخص بود با هم ساعت یازده می رفتیم توی تخت ...

چهارشنبه ها عصر می رفتیم بیرون 

شب جمعه ها فیلم دانلود میکردیم با پیتزا می خوردیم ...

جمعه ها عصر با هم خونه رو مرتب میکردیم و بعد زنگ میزدیم به مامان رضا و بعد رضا میرفت حمام و من لباسش رو برای فردا اتو میکردم و بعد می رفتیم خونه ی مامان من ...

هر ماه می رفتیم فروشگاه و هر هفته خرید میوه داشتیم . 

یه نظم که به سختی بدستش اورده بودم اما پارسال تمامش از بین رفت ...

الان هیچی از این نظم برام نمانده ...

چقدر بد ...

هرچند من اگر بخواهم باز این نظم برمیگرده چون از اولم من بودم که چیده بودمش .اما مساله من هستم که تعادل بین دنیای جدید و قدیمم خیلی سخته ...

جمعه ششم خرداد ۱۴۰۱ ۱:۲۸ ق.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو