روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو

روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)

نمیدونم باید بابت این کبودی های زیاد و بی دلیل بدنم نگران یا نه ...هفته ی پیش به اندازه ی یه در مربا ساق پام کبود بود و امروز توی حمام دیدم  به اندازه ی نعلبکی روی ران ام کبوده ! درد نمیکنه اما خوب چرا اینقدر کبودم ؟

+من هنوز دارم تلماسه می خوانم 

+مثل گل ! دقیقا مثل گل کاربرگ می خوانند و حل می کنند و برای امتحان اماده شدند ...این نتیجه ی اموزش حضوری هست ...دم کسی که اجازه ی بازگشایی را داد گرم !

+امروز بهترین حس دنیا رو تجربه کردم ...کاش صاحب دختر بشم . حالا چی شد ؟! من معمولا زنگ تفریح میزم رو مرتب میکنم و می رم پایین تا بچه ها نظم رو از من یاد بگیرن - امروز نتوانستم - رفتم پایین امدم و دیدم میزم مرتب ه ...عالی هم مرتب ه ...یعنی کتابام از دفتر کلاسیم جدا بود . گوشیم کنار بود خودکارهام توی قوطی بود - پرسیدم کسی که اینکار رو کرده بود در سکوت سرش پایین بود ازش خیلی تشکر کردم  دختر نازی هست که   ...تازه هم بعد از حضوری شدن مدارس می اد ... قشنگ پیداست تمیزی در ذاتش هست ...محبت ش رو اینطوری نشان داد ...روز اولی که امد به هر صفحه اش که برچسب میزدم با ذوق می پرید هوا - 

دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ ۴:۳۱ ب.ظ ...

دریافت کد آمارگیر سایت

آمارگیر وبلاگ

© روز نوشت های درخت سرو  و جوانه کوچولو